هر روز شاهد یه عالمه دودره بازی هستم و هر روز بیشتر و بیشتر به قدرت خدا ایمان میارم.
باید قادر باشی که بتونی این همه ادم خارک..ه بیافرینی و همشون رو یکجا تو یه شرکت جمع کنی.
من هنوز مشغول کو.ن دادن در این مکتبم. اما قول میدم تا چند ماه دیگه بگم:
تو این مکتبی که شما کو.ن میدین،من کو.ن کردم و در رفتم.
اخه اگه از هر کدوم از همکارهام یه نیمچه دودره بازی یاد بگیرم تا چند ماه دیگه میتونم خودم رو هم دور بزنم.
جدیدا به اعضای شهر اجیلی علی بابای سند باد هم اضافه شده و این علی بابا داره به شدت وقت و توانش رو سر من هدر میده.
دفتر فایلهای یک مشاور مسکن حکم ناموسش رو داره و یه مشاور باید مثل سگ از فایلهاش حفاظت کنه.
دفتر علی بابا تمام مدت دست منه. این یکی از همون نیمچه دودره بازی هاییه که یاد گرفتم !
//ذات بره گونت رو حفظ کن اما سعی کن نقش یه گرگ رو بازی کنی//
من نمونه کامل جمله بالام.
ادمهای اطرافم نامرد ترین ادمای دنیان اما نامرد ترین هاشون دارن صادقانه کمکم میکنن و این قشنگ ترین کمک دنیاست.
دل من هنوز همون جاییه که جا مونده بود.
کاش 20 سال زودتر به دنیا اومده بودم.
یکی به من بگه 24 سال یعنی چقدر؟
پ.ن.1:من هنوز همون سارا ام
همون سارای ساده.خنگ و کوچولو
من اینم و همیشه هم همینم.
پ.ن.2:سرم شلوغه و فکرم مشغول
عاشقتونم.واسه اینکه منو یادتون نرفته.
چهل درو بستی حسنی.یه درو نبستی حسنی.
گه تو روحت حسنی که این در ما همیشه بازه.
در دلم رو میگم.
گیرم هر کسی از این در رد نمیشه.اما اونایی که رد
میشن بد ان و گه هایی هستن.
این دل من دو تا شاخ کم داره با یه دم.
الانم بد گرفته.
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم.
تلمبه دارین؟ این گهه بد گیر کرده.
پ.ن.1:یکی به من بگه قحطی چیز کش بود؟
پ.ن.2:یکی به من بگه اختلاف سنی تا چند سال مجازه؟
پ.ن.3:یکی به من بگه 24 سال یعنی چقدر؟
پ.ن.4:یکی به من بگه این نیز بگذرد
پ.ن.5:یکی به من بگه تو که گهت یه مثقاله لازم
نکرده برینی به شمس العماره
پ.ن.6:هر کی بیاد نظر بده و تو نظرش یکی
از پ.ن.هام رو بهم بگه سگه شغاله گاوه گهه شاشه
این منفور ترین کار دنیا(مشاور مسکن) به شکل عجیبی برام جذابه
اعضای شرکت کاملا شبیه اهالیه شهر اجیلی هستن.
تنها موضوع ازار دهنده تو شرکت،نگاههای عاشقانه اقای هویج و
نصیحت های دلسوزانه مزخرفش در رابطه با سرما خوردگی منه.
پ.ن.اندرونی1:از اینکه کسی بهم ابراز عشق کنه انم میگیره
پ.ن.اندرونی2: همین روزا یه بار که اقای هویج داره بهم میگه امپول
بزن یا شبها سه تا پتو بکش روت که خوب عرق کنی،با یه مشت
جوابشو میدم
///////////////////////////////////////////////////////
اقای مدیر میگه:مشاور مسکن یعنی اگه از در راهت ندادن
از پنجره بری تو
پ.ن.اندرونی3:عاشق مثالهای اقای مدیرم
اینو به خودشم گفتم
////////////////////////////////////
پسر رئیس خیلی پسر خوبیه
وقتی کسی بهش بگه یه خط میخوام که صفرش ازاد باشه،
میگه سه تا خط بزارن رو میزش
بعد با خنده میگه: مال من که نیست. مال بابامه
پ.ن.اندرونی4:با به فا*ک دادن مال باباتون ملت رو خوشحال کنید
/////////////////////////////////////////////////////////
گلاب به روتون. دیرور تو خیابون رو برفا یکی قضای حاجت کرده بود قدر کله شما
پ.ن.اندرونی5:حاضرم خودمو خراب کنم ولی تو اون سرما شلوارم رو نکشم پایین
پ.ن.اندرونی6: ما تحت انسان مذکور به طور حتم الان دچار قانقاریا شده
(خودم میدونم قانقاریا بیربطه ولی مرض دیگه ای که منظور رو برسونه
پیدا نکردم)
//////////////////////////////////
پ.ن.بیرونی.اول و اخر:وقتی یه مشاور تو سرمای زمستون واسه کارشناسی
خونتون اومد بهش شیر قهوه گرم تعارف کنید. سپاسگذارتون خواهد شد.
بیگ فیش خان خوب شد؟
سلام اقا . سارا رو میشنا سی ؟
اقا: نه
بشناس . منم.
////////////////////////////////////////////
من همینم. همینجوری.میخوای بخواه نمیخوای نخواه.
پ.ن.اندرونی.1: انقده هستن!
توضیح پ.ن.اندرونی.1:(کسایی که منو همینجوری میخوان زیادن)
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
کل این هفته بابام تو خونه مراسم سارا چزونی و سارا پزونی برگزار کرد
همجواری با کانون گرم خانواده بعد از 5 سال زندگی دانشجویی و مجردی
درست مثل اینه که بعد از خوردن یه دیس پلو با فسنجون ،مجبورت کنن یه
کاسه کدو حلواییه پخته بخوری.
پ.ن.اندرونی.2: از کدو حلواییه پخته همونقدر متنفرم که از
جوراب سیاه
/////////////////////////////////////////
تو این سرما سگ رو بزنی از سوراخش در نمیاد
پ.ن.اندرونی.3:مردم یزد کرور کرور به استقبال رهبر رفتن
پ.ن.اندرونی.4:نان به نرخ روز خوردیم. ای دریغ
//////////////////////////////////////////////////////////////////////
پ.ن.بیرونی.1:متوسط طول عمر اقایون تو ایران چند ساله؟
پ.ن.بیرونی.2:محسن نامجو تو محک اجرای زنده داشته و
عضو جوانان محک شده
خطاب به اونایی که می دونستن و منو خبر نکردن: رو تخته بشورنتون
الهی نون سواره باشه شما پیاده
الهی کاسه چه کنم چه کنم دستتون بگیرین
الهی اره تو سوراخ ماتحتتون گیر کنه که نه راه پس داشته باشین نه راه پیش
رمان خونها و رمان نویسا :
تو پیوند های من یه وبلاگ هست به اسم:ساناز
برید بخونید
ارزشش رو داره
(این یه دعوته.من کاریو کردم که خودش دوست نداره.)
پر شدم از یه عالمه نگرانی های کوچولو کوچولو.
کاش این کوچولو ها میرفتن و یه بزرگش میومد.
اوضاع بر وفق مراده.
گوش شیطون فلان فلان شده کر.
یه عالمه وقته که نیومدم و میدونم ازم نا امید شدین.
شرمنده ام بابت خیانتی که کردم و چند وقتی دنیای واقعی رو به
دنیای مجازی ترجیح دادم.
به زودی میرم سر کار
اونم منفور ترین کار شناخته شده تو ایران
با وجود اینکه همه مخالفن(بابا و عمه . خاله و دایی و ....)من جفت پاهامو
کردم تو یه کفش و میخوام مشاور مسکن بشم
مدرک مهند سی ام رو هم میزارم در کوزه و ابش رو هم شما بخورید
نزدیک شب یلداست.
چهار سال پشت سر هم شب یلدا رو با دوستام بودم
با انار و هندونه و اجیل و باسلق و چیپس و ماست موسیر
چهار سال بلندترین شب سال رو مست بودیم
امسال شب یلدا رو در جوار اقوامم .
بعد از این غیبت طولانی سلام
شب یلدا خوش باشید
مست باشید
پ.ن.1:من دلم ماری رو میخواد
من دلم ماری رو میخواد
ماری منو نمیخواد
پ..2:زن باید خوشگل باشه.
سفید و کمی چاق!
پ.ن.3: اقایون با این موافقید؟
سفید و کمی چاق؟
پ.ن.4: منصرف شدم
یه روز یاد می گیرم که تصمیم بگیرم.
یه روز می شم بیدی که با این بادها نلرزه.
ولی مطمئنم اون روز دیگه از این بادها نمی یاد.
از اون بادها می یاد.
ولی یه روز می رسه که با اون بادها هم نلرزم.
این ذهنیتی رو که ندارم یه روز بدست میارم.
یه روز میشم زن سوم یه مرد و حال زن دومیه رو میگیرم.
انتقام زن اولیه رو هم میگیرم
بالاخره بزرگ میشم.عاقل میشم.
خیره میشم تو چشمای این خالهء چاق خرسمبک و یه ریز بهش فحش مید م
خواهرش رو که نه(چون میشه مامان خودم)
ولی مادرش رو میفرستم بالای درخت
به این پسرهء تف تفو میگم که همه حرفاش ضرضر مفته
ولی نه نمیگم،گناه داره. ولی حتما بهش میگم که دیگه حق نداره قبل از هر
جمله بگه:گوش میکنی چی میگم؟
و اخر هر جمله بگه: گوش کردی چی گفتم؟
اصلا این یعنی چی؟
تو بگو خواستم گوش میکنم نخواستم نمیکنم.
یه حوله خشک کن میزارن تو حموم یه خونه ، متری صد تومن میکشن رو قیمتش
حوله خشک کن دیگه چه کوفتیه؟
خب خودش خشک میشه دیگه.
پ.ن.1:من درست به اندازه این پست اشفته ام این روزها
پ.ن.2:یه جا خوندم: حق با صدای توست ، باید بلند بود
هر کی اینو گفته غلط کرده
پ.ن.3:ادم نباید سر باباش داد بزنه چون بعدش وجدان درد میگیره
پ.ن.4: قانون بالا واسه خاله ها صدق نمیکنه. سر خاله هاتون هر چقدر دوست داشتین داد بزنین
پ.ن.5:کی گفته عمه ها بدن؟
هرکی گفته بره بمیره. چون ماهن.
مشترک مورد نظر گور به گور شده
پ.ن.۱: پولدار که بشم حتما یه( کد یک ) میخرم خاموش میکنم
پ.ن.۲: ریدم تو روح هر چی ادم دودره بازه(چاکر اقای بیگ فیش واسه این تیکه ای که انداخته تو دهنم.)
در این باران، خود را به باد میدهم.
با خودم می جنگم و صلح می کنم. در برابر خویش زانو می زنم و تسلیم می شوم.
دلم شور می زند.دلم خودش را می بندد و مرا با خود می کشد.
و من قدرتی عجیب دارم در متقاعد کردن دلم.
اما نه برای رسیدن به هر انچه ارزوست!
به دلم میگویم:
(که چه؟ همه اخرها مثل همند و هر اولی به اخری در می شود و از یاد می رود.)
و متقاعد می شوم .
و فراموش می کنم دلم را و خودم را.
در عالم مالیخولیایی ام با همه حرف می زنم.
و حرفهایشان را می شنوم.
حق می دهم به خودم و دیگران و داوری می کنم
عادلانه تر از هر عادلی.
اینجا پر است از مسئولیت
باید جدی باشم و محکم و هر روز از روز قبل دیرتر است برایم.
من اما بیخیال به دریا می روم و با خیال دریا را به خانه می اورم.
با تک تک شنها و گوش ماهی ها
با گرمای اتش و نم باران و غوغای موج.
و من در این باران، خود را به باد میدهم.
پ.ن: من دلگیرم این روزا. خیلی خیلی
لیمو بانو دعوتم کرده که یه نامه عاشقونه بنویسم.
مینویسم. با حال و هوای امروزم. اینها حرفهاییه که هیچ وقت
به زبون نمیان واسه رابطه ای که شاید هرگز شروع نشه:
نمی دونم اسم این حسی که حالا مثل بختک افتاده رو خیالاتم چیه.
نمی دونم چیه. ولی هست و پر رنگ هم هست.
یه چیزی که منو میکشه طرف تو
یه چیزی که تو رو میکشه تو دنیای من
و من ارومم وقتی که می خندی.
و نمیفهمم حرص میخورم؟حسودی میکنم؟غصه دار میشم؟یا
عصبانی،وقتی که یکی تو دلم میگه شاید تو تنها نباشی.
من حالم بده. من غصه دارم این روزها و هزار جور مشکل رنگارنگ
رو سرم هوار شده.
شکستم. بهم ریختم.با یه باری که واسه شونه هام سنگینه.با یه
مسئولیتی که برای سن من بزرگه. باید مادری کنم. همه چیزم اجباره.
بزرگترین گند های عمرم رو وقتهایی زدم که حال و هوام مثل این روزام بوده
و حالا رابطه با تو میتونه گهی باشه که قراره اینبار به زندگیم بزنم!
اسمش نمی دونم چیه؟
عشق نیست.دوست داشتن و حتی هوس هم نیست.
ولی هست.
یه چیزی هست.یه کرمی.یه وول وولکی.
میخوام راست بگم. بزار صادق باشم.
اگه چنگ انداختم به تو واسه در اومدن از چاه غصه هامه
واسه عوض کردن رنگ خیالات سیاهم.
مهم نیست فردا چی میشه.
من امروز میخوام با تو باشم
با همه وجودم میخوام مال تو باشم
این رابطه غیر متعارف،عجیب و حتی از دید خیلی ها چندش اور واسه
من قشنگه.
بالاخره همین روزها اروم میشم.
شاید فردا.شاید ماه دیگه.
و وقتی اروم بشم میرم. تو رو میذارم و میرم.
و این حس ها یادم میره.وتو رو یادم میره.
و مهمه نیست که تو یادت میره یا نه!
و این میشه همون اخری که از اول پیدا بود.
پ.ن:لیمو جون اینا عاشقانه ترین حرفهایییه که بلدم.
هر چند به پاکیه عشقی نیست که تو ازش نوشتی.
پ.ن ۲: نیچه میگه روان ادمها یه چرخه رو طی میکنه ۱:شیر(که میگه من میخوام)۲:شتر( که میگه اون میخواد سواری میده و از خودش میگذره)۳:کودک(که همه خواستن ها و نخواستن ها رو فراموش میکنه)
میشه با تغییر ترتیب به عشق هم تعمیمش داد:اول همه چیزو برای معشوق میخایم بعد میبریم و زنجیر پاره میکنیم و میگیم لقت کرده . حالا نوبت منه که بخوام.و بعد رابطه به هم میخوره و تو رابطه بعد میشیم یه بچه که همه چیز یادش رفته و از اول اشتباه کردن رو شروع میکنه
به تعبیر جوادتر:اول بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو و بعد بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من!
پ.ن.۳:شاملو میگه: عشق سوء تفاهمیست که با متاسفم گفتنی فراموش میشود
پ.ن.۴: من میگم:تا حالا اونقدر شاش داشتی که عاشقی از سرت بپره؟
بعدا ن:توضیح دادن عشق مثل توضیح دادن پیر زن ها راجع به ضعف رفتن پاهاشونه
هر کدوم یه جور درد دارن اما همه متفق القول میگن :ضعف میره
کی میتونه بگه این ضعف رفتن واقعا چیه؟
کی میتونه بگه عشق واقعا چیه؟
عشق یه ظرفه. من دوست دارم توش چاغاله بادوم بریزم تو دوست نداری گیلاس بریز
بشاش به این زندگی.
اخرش گفت که جای دخترشم
یعنی مجبور شد بگه
این یعنی چی؟
یعنی تمومه؟
به این راحتی دست از سرت بر نمی دارم.
میدونم چطوری بزارم پشتش تا حرفت رو پس بگیری
پ.ن:حالم از این تعارف های تخمی که ادم رو تو دردسر میندازه به هم میخوره.بابا من خودم پدر دارم جون هر سگی که دوست داری بیخیال پدری واسه ما شو
پ.ن ۲:اگه دوست داری بابا باشی بیا باش اما اول بزار بگم من بااین پسره چلغوز هیچ سر و سزی ندارم که خودتو به خاطرش میکشی کنار. فهمیدی؟
حالا هنوزم میگی جای بابامی؟
اره؟
پ.ن ۳: دوباره سگ دو زدن ها شروع شد. این مردم اشغالی چرا یه ساعت سر حرفشون نمی مونن؟هان؟